ماه خدا
بر نمي داري از اين خرمن ، شبي حاصل چرا ؟
گوي سبقت ديگران بردند ، از ميدان فيض
پس تو غافل مانده اي ، اينگونه پا در گل چرا ؟
كشتي دل را به درياي گنه افكنده اي
نيستي يك لحظه در انديشه ي ساحل چرا ؟
حق به مهماني خود ، يكماه كرده دعوتت
نيستي بر سفره ي نعماي حق مايل چرا ؟
روز و شب دنبال سيم و زر دويدن تا به كي ؟
از پيامد هاي آن غافل شدي اي دل چرا ؟
راه دور است و هوا تاريك و منزل پر خطر
زاد راهي بر نمي دارد از اين منزل چرا ؟
روز محشر هم حساب است و سؤال است و جواب
فكر فردا نيستي امروز ، اي غاقل چرا ؟
برگرفته از كتاب گلبانگ عشق ( اثر ژوليده ي نيشابوري )

