ساقي كوثر فردا
يه چيزي مثل گلايه
توي حنجرام مي ناله
نمي شه آروم بمونم
ديگه سيرم از زمونه
بغض حنجرام شكسته
از غم امير خسته
تو چشام اشك حلقه بسته
كه مي بينه كوه شكسته
ضربتي با تيغ مسموم
خورده يا رب مرد معصوم
اولين حرفي كه گفته
فرتُ ربُ الكعبهِ گفته
لعن و نفرين بر تو اي زهر
كه شدي قاتل اين مرد
كه شدي حريف مولا
منقلب كردي علي را
نيومد ديگه غريبه
اينو طفلي ساده مي گه
شده افطار اما انگار
نيستي پيدا مثل هر شام
طفل گريون شده بي تاب
در غياب مرد بي خواب
اشك و ناله شده فرياد
ديگه امشب او نمي ياد
او علي است ، شاه دين است
مرحم طفل يتيم است
او اميرالمومنين است
ياد دلهاي غمين است
او فقط تنها خدا بود
روي اين زمين پر خار
سينه اش پر از طپش بود
واسه ي مردم بي عار
بر سر دلاي خسته
بر در چشماي گريون
عشق مولا ميشه جاري
ميكنه دلارو ياري
نام او ورد زبان است
ياد او حس كلام است
نام او حيدر كرار
مرد مردان جهان است
او كسي باشد كه گشته
ساقي بهشت اعلا
كس نباشد غير مولا
ساقي كوثر فردا

