بنام خدا
بسیار آرام و آسوده و فارق از هر گونه اتفاقِ در شرف وقوع ،
روی کاناپه ی وسط حال دراز کشیده بودم
و انگار در این دنیا نبودم که به یکباره تا به خودم بیایم ،
ساعت دیواری بود که به طرفم فرود می آمد
و تا من به خودم بجنبم ،
ساعت دیواری که محکم و با شتاب ،ساق دستانم را نشانه رفته بود به هدفش رسید
و ساق دستم را با درد آلود.....
بقیه در ادامه مطلب
... ادامه مطلب

