تبليغاتX
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شک نکن ....عشق واقعی فقط خداست
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
بیایید بخیل نباشیم (شکر خدا رو هم بجا بیاریم) ...  

 

 

                                                             بنام خدا

 

 

سلام دوستان خوب:

با تشکر از اینکه برای اوقاتی چند خواندن این وبلاگ را انتخاب کردید.

از حسن انتخاب شما ممنونم دوستان خوبم!

تصمیم دارم از این پست به بعد علاوه بر اینکه شکر خدا رو یاد آوری میکنم .

 با نوشتن خصلت های خوب و بد ی که وجود داره

و می تونه عامل بسیاری از موفقیت ها و شکست های ما در دنیا و آخرت بشه ، یاد آور باشم که

قدری بیشتر بر اعمالمان دقت نظر داشته باشیم تا مبادا با شکست مواجه شویم .

گرچه نباید به موفقیت دل بست و با شکست از دنیا دست شست و نا امیدی پیشه گرفت.

آخه یک انسان با لطف بزرگی که خدا بهش کرده و اون رو اشرف مخلوقاتش قرار داده،

نباید به این سادگی ارزشش رو از دست بده و نا خواسته به مسیری قدم بگذارد،

 که پایانش تباهی و نیستی است.بخصوص در این عصر حاضر که بسیار نیاز داریم تا بیشتر و بیشتر

 درباره ی اعتقاداتمان تحقیق کنیم و بیشتر بدانیم و مرور کنیم دانسته هایمان را

تا با اعمال نیکمان خداوند را خشنود کرده، و عاقبتی نیکو برای خودمان رقم بزنیم.

البته من بیشتر روی صحبتم به خودم می باشد .

پس امید وارم نوشته هایم حمل بر نصیحت گذاشته نشود.

با تشکر از همه ی  شما

شادی

 و اما ابتدا حدیثی گرانبار در این رابطه ( بخل و تنگ نظری )

و سپس خصلت مورد نظر امروز  که خصلتی مورد نکوهش می باشد.

                                                           

امام علی (ع ) می فرماید:

بخیل ترین مردم کسی است که بوسیله ی مالش  بر خود بخل ورزیده

و آن را برای وارثان خود بر جای نهد .

                                                           

 

 بخیلی خروسی کشت وبه غلام خود داد و گفت :

ـ اگر از عهده پختن این خروس خوب برایی تو را آزد می کنم.

غلام هر چه توانست جدیت کرد تا شاید از بندگی آزاد شود ،

وقتی غذا حاضر شد،بخیل آب خروس را خورد و خروس را به جای گذاشت و گفت :

ـ اگر آشی با همین خروس درست کنی آزادت می کنم .

غلام شوربای خوبی تهیه کرد ، باز بخیل شوربا را خورد و خروس را گذاشت و غلام را آزاد نکرد .

 برای مرتبه سوم دستور داد با پیکر خروس حلیمی تهیه کند

 و همین طور مرتب دستور غذاهای گوناگون با آن خروس را صادر می کرد .

بالاخره غلام به ستوه آمد و گفت:

ـ  من میلی به آزاد شدن ندارم ،

شما را به خدا سوگند این خروس را آزاد کنید و بخورید تا از دست شما راحت شود .

 

و اینه آخر و عاقبت سرو کله زدن با یه آدم خسیس!!!

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
شرم و حیا ...  

 بنام خدا

 

 

 

شُکر گذاری

 

شُکر نعمت ، توشه مسافران قیامت است

 که موجب رفع بلا و افزایش نعمت ها است.

 

 

خداوند بزرگ در قرآن می فرماید:

 

اگر شُکر گذاری کنید ( نعمت ها را ) بر شما خواهم افزود .

 

امام علی ( ع ) می فرماید :

 

شُکر نعمت از آمدن عقوبت و  انتقام جلوگیری می کند.

 

امروز درباره ی حکایتی زیبا براتون می نویسم .

 

امیدوارم  از این حکایت بهره لازم را ببریم .

 

 

شرم و حیا

 

امام علی ( ع ) می فرماید:

 

شرم و حیا آدمی را از کارهای ناپسند باز می دارد.

 

دزدی شبی به خزانه ی امیر وارد شد و جواهرات بسیار برداشت و حرکت کرد.

هنوز از خزانه خارج نشده بود که یک شی ء نورانی بزرگ را دید .

 به گمان اینکه گوهر شب چراغ است . بر آن زبان زد  و فهمید که تخته ای از نمک است .

 در همان لحظه همه ی جواهرات را بر زمین نهاد و رفت.

 فردا به امیر خبر رساندند که دزدی به خزانه زده اما چیزی نبرده است .

امیر در تعجب شد و برای پی بردن به جریان ،

گفت که جارچیان ، همه جا بگویند هر کس چنین کرده خودش را معرفی نماید

و بدون شک در امان خواهد بود.

 روز بعد جوانی به دارالماره آمد و گفت که آن دزد من هستم .

امیر جریان را از او پرسید و جوان داستان را اینچنین تعریف کرد و تا آنجا که گفت ؛

 وقتی زبانم به نمک این ملک آشنا گردید ،

شرم کردم که نمک نشناسی کنم و حیا کردم و جواهرات را بر زمین نهاده و رفتم .

پس از آن امیر جوان را احترام کرد و از بزرگان درگاه خود قرار داد.

 

 

 

از این حکایت می توان بسیار درس گرفت و بسیار آموخت.

 

و ای کاش حرمت نمک همیشه حفظ میشد و ناسپاسی وجود نداشت .

 

با تشکر 

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
خدایا شُکرت ...  

بنام خدا

 

 

 

 

 

 

اللهم رب النور العظیم

 

باری دیگر ؛ با تلنگری به دل خویش ، یاد آور می شوم

 که ستایش و تقدیر را از خدای بزرگ به جای آورد.

چرا که شکر خدا و با یاد خدا بودن در هر لحظه خود توفیقی بس بزرگ است

که متاسفانه به علت دلمشغمولی های زیادی که برای خود داریم فراموش می کنیم

 که باید در همه حال شکر خدای را به جای آوریم.

حتی در آن موقع که اتفاق ناخوشایندی برایمان می افتد ؛

 چرا که باز ممکن بود بد تر از آن را تجربه کنیم

ولی خدا اینگونه خواسته بود که تنها گوشمالی به ما بدهد

که در همه حال به یاد ماست .

 پس چرا ما از یادش غافل هستیم!!!

 

شکر خدا را در دل بسیار می گویم و از افکار بیهوده خود را رها می کنم

و بی اختیار به سمت گُلخانه قدم بر می دارم و با نگاهی به گلهای گلخانه ،

می فهمم که بیهوده به آنجا نرفته ام

و باید تشنگی را از چهره ی گلها بردارم.

 

بعد از سیراب کردن گلها دلم مرا به طرف آکواریوم سوق می دهد،

بی اختیار به طرف آکواریوم می روم و با دیدن ماهی هایی که در آن غوطه ورند

و شنا کنان می روند و می آیند به نظاره می نشینم شیطنت هایشان را.....

 

 

 و با خود زمزمه می کنم:

 

 خدایا شُکرت از بابت این همه زیبایی که گاهی از آن غافل هستیم و نمی بینیمشان.

خدایا شُکرت از بابت مهربانی هایی که در حقمان می کنی .

و اینکه به ما نعمت سالم زیستن دادی

و بدون آنکه بفهمیم ما را از بلا حفظ می کنی .

 

و بیا تا با یکدیگر این دعا را زمزمه کنیم:

 

خدایا ، ذکر یاد و نام و شُکرت را در لحظه لحظه ی زندگی مان بگنجان.

بر گناهانمان پوششی قرار ده

و بر ما ببخشای خطاهایمان را.

و جز شُکر و سپاست روزیمان قرار مده

و سجده و تعظیمِ ما را بپذیر

 

آمین یا رَبَّ العالمین

و به رَحمَتِکَ یا ارحَمَّ اراحِمین