تبليغاتX
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شک نکن ....عشق واقعی فقط خداست
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387
بیایید اینگونه باشیم ...  

 

 بنام خداوند بخشنده مهربان

 

امام علی ( ع ) می فرمایید:

(ادب و تربیت از هر نوع وابستگی فامیلی شریفتر و افتخار آمیز تر است.)

 

استادی بود که اکثر شاگردانش را بزرگ زادگان تشکیل می دادند.

استاد در میان شاگردانش به یکی از آنها که از خانواده ی فقیری هم بود احترام بیشتری می گذاشت.

 روزی یکی از شاگردان خطاب به استاد پرسید :

_  چرا  به فلانی بیشتر از ما احترام می کنی در حالی که ما از خانواده بزرگان هستیم .

 استاد گفت :

_  بعدا خواهی فهمید!!!

فردای آن روز دستور داد به هر شاگرد مرغی بدهند آنگاه به آنها گفت :

_  هر یک از شما باید مرغ خود را جایی ذبح کند که کسی او را نبیند سپس آن را بیاورید!!!

وقت موعود فرا رسید و همه شاگردان مرغ های ذبح شده را تحویل استاد دادند .

مگر آن شاگرد فقیر که مرغ را زنده آورده بود .

استاد در محضر شاگردان علت ذبح نکردن را از او پرسید .

 در جواب گفت :

_  شما فرمودید در جایی ذبح کنیم که کسی نبیند ،

من هر جا رفتم احساس کردم خداوند مرا می بیند.

آنگاه استاد خطاب به بقیه شاگردان گفت :

_  حالا فهمیدید که چرا او را بر شما مقدم می داشتم ؛

 او از این کلاس ها تربیت را صحیح فرا گرفته است

و تربیت بر دیگر چیزهای ظاهری مقدم است!!!

 

موفق باشید

 

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
چاپلوسی ( بیایید اینگونه نباشیم) ...  

 

 

بنام خدا

 

امام علی (ع ) می فرماید :

هر که تو را به آنچه در تو نیست ستایش کند پس آن مذمت توست.

 

شخصی خود را به کریم خان زند رساند و شروع به گریه و زاری کرد .

پس از لحظه ای گفت :

ـ قربان وجود شما سلامت باشد ، من نا بینا بودم در خواب کسی به من گفت :

ـچرا بر سر قبر پدر کریم خان نمی روی ؟

فردا ی آن شب نزد قبر پدر شما رفتم و چشمانم را به آن مالیدم و الساعه چشمانم بینا شد .

کریم خان زند دستور داد آن مرد چاپلوس را شلاق بزنند.

آنگاه گفت :

ـ پدرم در قید حیاتش سر گردنه خر دزدی می کرد ،

وقتی مُرد عده ای چاپلوس برای او قبر و بارگاه مجلل ساختند

 و امروز چنین چاپلوسی ، ادعا می کند که بر سر قبر آن شفا یافته است.

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
بیایید زندگی کنیم ( شکر خدارو هم فراموش نکنیم ) ...  

 

 

بنام خدا

 

 

 

بیا زندگی کنیم

 

زندگی هنوز نفس می کشد،

 

 عشق و نفرت هنوز در پی هم می آیند ؛

 

طراوت هنوز همان طراوت همیشگی است؛

 

 باران همان زیبایی همیشگی را دارد.

 

 بوی نم باغچه هنوز نفس عمیق را می طلبد ؛

 

خدای را شکر وسپاس لازم است

 

از بابت این همه زیبایی که هرگز تکراری نخواهند شد؛

 

کافیست لحظه ای ،

 

 تنها لحظه ای باور کنیم که هستیم و باید زندگی کنیم!