امام علي ( ع ) مي فرمايد :
((هر كس به درآمدي كه براي زندگيش كافي باشد ؛ اكتفا كند
از پريشان فكري رهيده و آسايش خاطر خود را مرتب ساخته است .))
![]()
![]()
زماني درويشي با تاجري همسفر شد .
تاجر از همان آغاز سفر دلشوره ي عجيبي داشت .
درويش علت را پرسيد . تاجر گفت :
_ در فكر مقصد هستم كه آيا اجناسم را خوب مي خرند يا نه ؟
و باز نگرانم كه آيا اجناس قابلي در آنجا هست تا باز آورم يا نه ؟
اما درويش كه سفره اي از نان به كمر بسته بود ،
عصا زنان با خيال آسوده به راه خود ادامه مي داد.
در يك شب طوفاني تاجر ؛
پريشان حال از اين سو به آن سو مي رفت و مي گفت :
_ فلان بارم در فلان نقطه شهر است و طوفان دشمن آن است .
شب ديگر باران گرفت و تاجر گفت :
_ اي واي ، باري دارم در فلان جا كه باران براي آن ضرر دارد .
تاجر كه درويش را آسوده و بي خيال مي ديد ،
تعجب مي كرد ، روزي به او گفت :
_ آيا تو قصد زندگي نداري كه چنين آسوده مي روي و آسوده مي خوابي ؟
درويش گفت :
_ اتفاقا قصد دارم . تاجر پرسيد :
_ با كدام توشه ؟ درويش گفت :
_ من با قناعت اميد بيشتري به زندگي دارم
تا توكه همواره نگران و نا آسوده هستي !
تاجر كه پي به حقيقت برده بود گفت :
_ خوشا به حال تو كه صاحب چنين توشه با ارزشي هستي !
![]()
![]()
![]()
![]()

