تبليغاتX
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شک نکن ....عشق واقعی فقط خداست
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
بیایید قانع باشیم و شکر خدارو هم به جا بیاریم ...  

 

بنام خداوند مهربان و بخشنده

 

امام علي ( ع ) مي فرمايد :

((هر كس به درآمدي كه براي زندگيش كافي باشد ؛ اكتفا كند

 از پريشان فكري رهيده و آسايش خاطر خود را مرتب ساخته است .))

 

زماني درويشي با تاجري همسفر شد .

 تاجر از همان آغاز سفر دلشوره ي عجيبي داشت .

 درويش علت را پرسيد . تاجر گفت :

_  در فكر مقصد هستم كه آيا اجناسم را خوب مي خرند يا نه ؟

و باز نگرانم كه آيا اجناس قابلي در آنجا هست تا باز آورم يا نه ؟

اما درويش كه سفره اي از نان به كمر بسته بود ،

عصا زنان با خيال آسوده به راه خود ادامه مي داد.

 در يك شب طوفاني تاجر ؛

 پريشان حال از اين سو به آن سو مي رفت و مي گفت :

_  فلان بارم در فلان نقطه شهر است و طوفان دشمن آن است .

شب ديگر باران گرفت و تاجر گفت :

_ اي واي ، باري دارم در فلان جا كه باران براي آن ضرر دارد .

تاجر كه درويش را آسوده و بي خيال مي ديد ،

 تعجب مي كرد ، روزي به او گفت :

_  آيا تو قصد زندگي نداري كه چنين آسوده مي روي و آسوده مي خوابي ؟

 درويش گفت :

_ اتفاقا قصد دارم . تاجر پرسيد :

_  با كدام توشه ؟ درويش گفت :

_ من با قناعت اميد بيشتري به زندگي دارم

 تا توكه همواره نگران و نا آسوده هستي !

تاجر كه پي به حقيقت برده بود گفت :

_  خوشا به حال تو كه صاحب چنين توشه با ارزشي هستي !

شنبه یازدهم خرداد 1387
بیایید فریبکار نباشیم ...  

 

بنام خدا

امام ( ع ) مي فرمايد :

هر كه مكر نمايد مكرش بر او فرود آيد (و دامن خودش را بگيرد )

 

در نيمه شبي مردي  كه به تنهايي زندگي مي كرد

صندوقچه اي را آهسته و بي سرو صدا به خانه آورد؛

 اما از چشم پيرزن مكاري كه در همسايگي او زندگي مي كرد دور نماند .

صبح فردا كه مرد از منزل خارج شد تا به مزرعه برود

 بيرون از خانه جلوي او را گرفت و جوياي صندوقچه شد .

مرد در ابتدا از گفتن حقيقت طفره رفت اما پيرزن او را تهديد كرد و گفت :

_ اگر راستش را نگويي ، امروز وقتي سه پسرم از سفر بازگشتند

 به آنها مي گويم تا با زور آن را از تو بگيرند .

 مرد كه شرارت فرزندان آن زن اطلاع داشت تسليم شد و گفت :

_كه روز گذشته هنگام شخم زدن در مزرعه

 آن صندقچه پر از جواهرات را پيدا كرده است .

پيرزن كه گويا همه چيز را پيش بيني كرده بود ؛

در اين لحظه با خوشرويي تمام طعامي را كه در كهنه اي پيچيده بود

 به او داد و گفت :

_ حالا كه حقيقت را گفتي من غذاي امروزت را مي دهم

و مطمئن باش از تو هيچ نمي خواهم .

 مرد طعام را گرفت و با عجله راهي مزرعه شد .

نزديك ظهر بود كه فرزندان پيرزن در راه برگشت از سفر،

گذرشان به آن مرد افتاد و بدون اجازه سفره را باز كردند تا طعام بخورند .

مرد چاره اي جز سكوت نداشت ؛ پس كمي دور تر نشست و مشغول كار شد .

 لحظاتي بعد با جنازه آن سه مرد مواجه شد

كه بر سر سفره و با دهان هايي پر از غذا ، نقش بر زمين شده اند .

 دانست كه غذا مسموم بوده است .

خود را به پيرزن رسانيد و جريان را تعريف كرد .

                                پيرزن از شنيدن اين خبر قالب تهي كرد و در دم جان سپرد .

 

 

 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387
بیایید به یکدیگر کمک کنیم ...  

 

بنام خدا

 

امام علی ( ع ) فرمود :

((هر که احسان کند به پاداش و سزای نیکو نایل خواهد شد .))

و در حديثي ديگر مي فرمايد:

(( ملاك احسان ترك منت به آن است ))

 

امام رضا ( ع ) فرمود:

 در میان بنی اسرائیل شخصي بود كه داراي فرزند نمي شد

 تا سر انجام صاحب يك پسر شد .

 يكي از اولياي الهي  به او گفت پسرت شب عروسي اش خواهد مرد .

سالها گذشت و شب عروسي آن جوان رسيد .

پدر نگران بود اما صبح فرداي عروسي او را سالم دید .

پدر همچنان نگران بود تا اينكه  شبي در خواب كسي را ديد

 كه شخصي به او گفت :

- به فرزندت بگو،  تو شب عروسي چه كار نيكي كرده اي ؟

 وقتي از پسرش پرسيد ، گفت :

پيرمرد ضعيفي را ديدم كه به كمك من احتياج داشت و من او را ياري دادم .

پدر شب بعد در خواب همان شخص را ديد كه به او گفت :

- خداوند به سبب احساني كه فرزند شما به آن پيرمرد كرد ؛

 پاداش عطا كرد و آن به تاخير انداختن مرگ او بود .