بنام خداوند بخشنده ي رحمگستر
سلام دوستان خوبم
از اينكه مشتاق به ادامه ي نوشتنم بوديد ممنونم
از اينكه تشويقم به نوشتن كرديد ممنونم
وقتي از نوشتن در وبلاگ خسته شدم
يه چيزي در درونم به من گوشزد مي كرد
كه يادم باشه وبلاگ رو براي چي باز كردم !
يادم باشه حالا كه مسافتي از راه رو رفتم ،
بايد تا آخرش برم و شونه خالي كردن محاله !
به قولي پام گيره ديگه !
البته غافل بودم كه خستگي من براي چيه ؟
غافل بودم از اينكه خدا خودش بقيه راه رو به من نشون ميده !
و فكر مي كردم مثل نوشته هاي من توي دنياي نت زياده !
خداي خوب و مهربونم :
مي خوام به نهايت خواسته ام كه همان رضايت توست برسم!
دستام رو دراز مي كنم به طرفت و مي خوام به من خط بدي!
به من بگي چطور بنويسم و چي بگم!
مي خوام تا اخر جاده باهات باشم و با ياد تو و در كنار قدمهاي تو قدم بردارم !
اين شايستگي رو به من بده !
نمي خوام فقط كلمات رو به هم وصل كنم !
مي خوام اونطوري بنويسم كه تو دوست داري!
آفريدگار – پروردگارا :
به من توفيق :
1- خواندن نامت
2- بودن به يادت
3- ذكر و نمازت
4- شُكر و سپاست
5- دوري از عذابت
6- فرار از گناهت
7- رقابت در ثوابت
8- انجام واجباتت
9- نكردن حرامت
10- شنيدن ندايت
11- رسيدن به يقينت
12- ماندن در كنارت
13- نوشتن بر صلاحت
14- گذشتن از صراطتت
و در نهايت همه ،
15- رسيدن به رضايت
را عطا كن !
«« راستی این مطلب مقدمه ای بود برای بازگشت من برای نوشتن»»
««برای خوندن اولین پستم بهتره یه سری به ادامه مطلب بزنید»»
«« خواهش می کنم بفرمایید»»![]()
![]()
... ادامه مطلب

