تبليغاتX
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شک نکن ....عشق واقعی فقط خداست
جمعه هجدهم مرداد 1387
عاشق خدا شدي تا حالا ؟ نشدي؟ قسمت دوم و آخر ...  
 

بنام خداوند بخشنده و مهربان

سلام دوستان

اگه تازه خواننده این مطلب شدید لازمه پست قبلی رو هم بخونید

امروز قسمت دوم وآخرین قسمت

 از مطلب «عاشق خدا شدی تا حالا » را براتون می زارم

موفق باشید

 


... ادامه مطلب
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
عاشق خدا شدي تا حالا ؟ نشدي؟ قسمت اول ...  

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

امروز مي خوام درباره ي عشق براتون بنويسم

و چون مطلب طولانيه در دوقسمت تقدیمه حضورتون می کنم

براي خواندن قسمت اول لازمه ادامه مطلب رو كليك كنيد.

خدارو شُكر رو كه فراموش نكردين !

شرط خوندن مطلب اينه كه همين الان بگي خدايا شُكرت بخاطر همه چيز

احسنت

««خب ديگه بفرماييد داخل،پشت در بده »»

 


... ادامه مطلب
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
بايد ايمان به خدا خالص باشد ...  

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

یک حکایت

سليمان پيغمبر ( ع ) مورچه اي را ديد كه به جفت خود مي گفت :

- تو براي چه از من دوري مي كني ؟

 - ومقابل خواسته هاي من تسليم نمي شوي ؟

- تو قدرت و توانايي مرا نمي داني ،

 - اگر بخواهم و اراده كنم ،

- مي توانم تمام بارگاه و قبّه سليمان بن داود را به دريا بيندازم !!!

سليمان از حرف مورچه تبسمي كرده و به باد كه از  سليمان فرمان مي برد

 و صداي مور را به گوش سليمان رسانيده بود دستور داد تا مور را احضار كند .

سليمان پيغمبر از مور پرسيد :

- چگونه و چطور مي تواني بارگاه مرا به دريا بيندازي؟

مور جواب داد :

- نمي توانم اين كار را بكنم ، اي پيغمبر خدا ،

- اما هر مردي گاهي خود را در مقابل همسر خويش بزرگ و قدرتمند نشان مي دهد

 - و به خاطر بزرگ نشان دادن خود ،

- ممكن است حرفهايي به گزاف بزند ،

 - از اينها گذشته عاشق در مقابل معشوق مغلوب و شكست خورده است

- و در حرف و گفتار و رفتار او را نمي شود سرزنش و ملامت كرد ،

- مرا ببخشيد .

 حضرت سليمان به مور ماده گفت :

- چرا شوهرت را اطاعت و فرمانبرداري نميكني ؟

- و خودت را در اختيار او قرار نمي دهي ،

- در حالي كه شوهرتو ، تو را دوست دارد .

مور ماده گفت :

- اي پيغمبر خدا ، شوهرم در محبت به من راستگو نيست ،

-  چون غير از من به ديگري هم محبت و علاقه پيدا كرده است .

 

اين حرف مور در حضرت سليمان اثر زيادي گذاشت و سليمان شروع به گريه كرد.

پس از آن تاريخ به مدت چهل روز سليمان بن داود از مردم كناره مي گرفت

 و دائما از پروردگار جهان مسئلت مي كرد

و دعا مي كرد و تقاضا داشت كه محبت و علاقه ي او را خالص گرداند

و علاقه هاي ديگر را از دل و قلب او خارج گرداند ..

 

از قديم گفته اند :

در يك دل بيش از يك عشق نمي گنجد .

پس چه خوب است كه انسان عاشق خالق و خداي خود باشد

تا در دنيا با آرامش قلب و روح به تكليف شرعي عمل كند

  و آن زمان كه با روحي و دلي مطمئن از دنيا رفت ،

 رستگار و عاقبت بخير باشد.

ان شاالله