تبليغاتX
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شک نکن ....عشق واقعی فقط خداست
سه شنبه سی ام مهر 1387
قطاری به مقصد خدا ...  

 

بنام خداوند بخشنده و مهربان

قطاری به مقصد خدا

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ،

 لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد

و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:


مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟


كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟


كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟


قرن ها گذشت

 اما از بيشمار آدميان

جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ،

كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ،

 زيرا سبكي قانون راه خداست .

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت،

 به ايستگاه بهشت رسيد .

 پيامبر گفت اينجا بهشت است .

مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .

مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .

اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :


درود بر شما ،راز من همين بود .

آن كه مرا ميخواهد ،

 در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد

ديگر نه قطاري بود و نه مسافري

ان شاالله که عبادات ما برای رسیدن به خدا باشد

نه بهشت او

به امید توفیق قرب الهی

یا نور

یا برهان

یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387
دو آیه آخر از سوره بقره ...  

 

 

بنام خداوند بخشنده مهر گستر

مستحب است خواندن این دو آیه از آخر سوره  بقره

بعد از نماز عشاء

آیه های ۲۸۵ و۲۸۶ از سوره  بقره

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ

وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ

وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿285﴾

 

معنی آیه ۲۸۵ :

پيامبر، به آنچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده،

ايمان آورده است.

(و او، به تمام سخنان خود، كاملا مومن مي‏باشد).

و همه مؤ منان (نيز)،

به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش، ايمان آورده‏اند،

 (و مي‏گويند:) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمي‏گذاريم

 (و به همه ايمان داريم).

 و (مؤ منان) گفتند:

 «ما شنيديم و اطاعت كرديم.

 پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داريم)،

 و بازگشت (ما) به سوي توست.» (285)

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ

رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا

 كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا

 مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا

 وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿286﴾

معنی آیه ۲۸۶ :

خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايي اش، تكليف نمي‏كند.

 (انسان،) هر كار (نيكي) را انجام دهد، براي خود انجام داده،

 و هر كار (بدي) كند، به زيان خود كرده است.

 (مومنان مي‏گويند:)

پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤ اخذه مكن!

 پروردگارا! تكليف سنگيني بر ما قرار مده،

آن چنان كه (به خاطر گناه و طغيان،)

بر كساني كه پيش از ما بودند، قرار دادي!

پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر ما مقرر مدار!

و آثار گناه را از ما بشوي!

 ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده!

تو مولا و سرپرست مايي،

 پس ‍ ما را بر جمعيت كافران، پيروز گردان! (286)

 

پیامبر اکرم ( ص )  می فرمود :

هر که  این دو آیه  آخر سوره  بقره را بخواند

جمیع مهمات دنیا و آخرت او را کفایت می کند.

 

سه شنبه بیست و سوم مهر 1387
اگه کلاه سرت رفته یا کلاه گذاشتی بخون! ...  


 

بنام خداوند بخشنده مهر گستر

سلام دوستان

امروز درباره ي كلاه گزاری براتون مينويسم

به درخواست دوست عزیزی

امیدوارم مورد قبول ایشان و شما سروران واقع شود

زياد شنيديم كه گفته شده فلاني كلاه سرش رفته

 يا عجب كلاه قشنگي خريده

ولي اين كلاه با اون كلاه خيلي فرق داره

همه امون اينو مي دونيم

پس بياين با هم دونسته هامون رو مرور كنيم

البته اگه وقت داريد

به خوبی خودتون ببخشید اگه مطلب طولانی شده

گفتيم كه اين كلاه با اون كلاه فرق داره

فرقش به اينه كه

 اين يكي كلاه كه ديگري سر آدم مي زاره ميتونه زندگيشو خراب كنه

و اون يكي كلاه كه آدم براي خودش مي خره ازش استفاده ميكنه

 و بهش اعتماد بنفس هم ممكنه بده

بزاريد حرفامو اينطوري با يه داستان شروع كنم

كلاه گزاري

يكي بود يكي نبود

سه آدم بودند ؛ اولي گرگ بود وختم روزگار، دومي تازه به دوران رسيده بود

و سومي ساده و بي شيله پيله يا به عبارتي چشم و گوش بسته بود.

 آدم اولي سر آدم دوم و سوم رو كلاه ميگذاشت و آدم دومي هم سر آدم سوم

و آدم سوم هم كه صاف و ساده بود واهل كلاه گذاشتن نبود 

هرروز عرق جبين مي ريخت و كار ميكرد و از دست رنجش هم خودش مي خورد

 و هم آدم هاي اول و دوم را راضي ميكرد .

در واقع آدم هاي اول و دوم حاصل دست رنج او را

 با كلاه گذاشتن بر سرش به خاطر سادگي اش هاپولي مي كردند .

تا اينكه روزي شيطان به سراغ مرد ساده رفت واو را سرزنش كرد و گفت: 

 تا كي مي خواهي ساده باشي و بي دوز و كلك ،

اينطوري بميري بهتره تا زندگي كني

و مرد سوم  هم  بيچاره دو سه بار شيطان را لعنت كرد

و از آنجايي كه از روي  سادگي حرف شيطان را باور كرده بود

اشهدش را خواند و سرش را گذاشت زمين و مرد.

خب البته اين يه داستان سر همي هست و خنده دار

ولی در واقع یه داستان تكراريه كه

هر روز شاهد اون هستيم به طرق مختلف

در سر تا سر جهان و حتي كشور خودمان

بله دوستان

همواره شاهد كلاه گزاري و كلاه بر داري يه آدم

از نوع اول و دوم هستيم

و آدم از نوع سوم رو

 نه من تصديق ميكنم نه شما

و نه خدای مهربون

كه بره و سرش رو بزاره و بميره چون ساده است و بي دوز و كلك

چون خدا بهش عقل داده

 پس سادگي بيش از اندازه معني نداره

و بايد در عين سادگي عاقل باشه و بالغ

و نزاره كسي سرش رو كلاه بزاره

و از نعمت خداداي

يعني عقلش

 استفاده مثبت بكنه هر در حق خودش و هم در حق ديگران

همه ي اينارو گفتم تا بپرسم  واقعا چرا كلاه ميزاريم و برميداريم ؟

حتي سر خودمون؟

بله ما گاهي وقتا سر خودمون هم كلاه ميزاريم

البته بيشتر منظورم كلاهيه كه جنبه ي اخلاقي داره نه ظاهري

وقتي كه ما نتونيم خودمون رو راضيم كنيم كه اشتباه كرديم

و مرتب شعار بديم كه من اشتباه نميكنم

در واقع سر خودمون رو كلاه گذاشتيم ديگه

چون اين يه واقعيت كه انسان اشتباه ميكنه چون جايزالخطاست

البته نبايد به اين پشتوانه ، اشتباه هاتمون رو نديده بگيريم

يا اينكه حق يكي ديگه رو بخوريم و بعد بگيم حق خودمون بود

در صورتي كه داريم خودمون رو توجيه ميكنيم

و اينا كلاهايي هستند كه ما گاهي وقتا دانسته

و گاهي هم نادانسته سر خودمون مي زاريم وازش خبر نداريم

چون ديده نميشن

حالا اون كلاه هايي كه سر مردم ميزارن بعضي افراد بمونه

كاش به جاي كلاه گذاشتن و برداشتن ياد مي گرفتيم اين چيزارو

كاش ميتونستيم لبخند بزنيم به بچه اي كه

 تو كوچه جلو مون سبز ميشه وبا شيطنت بهمون زبونك ميندازه !

و محبت هامون رو بي دريغ نثار ميكرديم

به كسايي كه محتاج محبت ما هستند !

كاش ياد ميگيرفتيم ببخشيم يا اينكه بخشنده باشيم !

كاش اگه لطفي از دستمون خارج ميشه بدون ريا به مقصد مي رسيد !

كاش ياد ميگرفتيم حق رو گاهي هم به ديگري بديم!

كاش با كمي مهربوني دلامون رو آغشته مي كرديم

و باورمون ميشد كه مهرباني مال تو قصه و كتب ها نيست !

و كاش به جاي كلاه گذاشتن سر خودمون و ديگري 

كلاه وجدانمون روقاضي ميكرديم

 تا درست قضاوت كنيم و عجله نكنيم !

و در نهايت

كاش مي تونستيم از خيلي چيزا براي رضاي خدا بگذريم

كاش  ....

كاش تمام اين كاش ها با آب  نگاه  مهربونتون بارور ميشد

و با تبسمي مي گفتيد:

هر کجا هستم ،

 باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.

بياييد سر خودمون رو ديگه كلاه نزاريم

سر دیگران رو هم همینطور

با تشکر بسیار

موفق باشيد