تبليغاتX
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شُکر خدا رو فراموش نکنیم
شک نکن ....عشق واقعی فقط خداست
دوشنبه یازدهم خرداد 1388
یک روز دیگر زندگی کنیم با لبخند و شکر خدا !!! ...  

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

 

سلام دوستان خوبم

امروز میخوام در مورد جمله ی معروف دنیا ۲روزه براتون بنویسم

و اقرار کنم واقعا دنیا دو روزه پس از دستش ندهیم به آسانی و با غم و غصه!!!

بله دنیا دو روزه  لحظه ای هم شک و تردید به دل راه ندهید !!!

یعنی یکی روز رفته ( دیروز )

 ودیگری امروزی که در آن زندگی میکنیم!!

 پس،  

فردا رو بی خیال بشید لطفا!!

البته این به این معنی نیست که به فکر فردای خود نباشیم

نه!!!!!!!

بلکه منظورم اینه که :

 در امروز واقعا زندگی کنیم !!

گذشته رو هم رها کنیم تا از زندگی امروزمون بهره ای ببریم !!!

در ضمن از گذشته عبرت بگیریم تا کمتر اشتباه کنیم

 و بیشتر لذت زندگی شیرین رو بچشیم !!!

بله امروز زندگی کنیم!

پس پیش به سوی درک امروز برای یک روز زندگی مفید !!!!

خب دوستان به خواندن داستان زیردعوتتان می نمایم.

تحت عنوان :

 يك روز زندگي 

 


 
دو روز مانده به پايان عمر تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است،

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

 پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد،

 داد زد و بد و بيراه گفت،

 خدا سكوت كرد،

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،

 خدا سكوت كرد،

 آسمان و زمين را به هم ريخت،

خدا سكوت كرد.


به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد،

 خدا سكوت كرد،

 كفر گفت و سجاده دور انداخت،

خدا سكوت كرد،!!

 دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد،

 خدا سكوتش را شكست و گفت:

 "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."


لا به لای هق هقش گفت:

"اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..."


خدا گفت:

"آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است

و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"،

 آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت:

 "حالا برو و یک روز زندگی كن."


او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد،

 اما می‌ترسيد حركت كند،

می‌ترسيد راه برود،

می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد،

قدری ايستاد، بعد با خودش گفت:

"وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟

نميدانم !بگذار اين مشت زندگی را مصرف كنم."


آن وقت شروع به دويدن كرد،

زندگی را به سر و رويش پاشيد،

 زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد،

چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود،

می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد،

می تواند ....


او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد،

 زمينی را مالك نشد،

مقامی را به دست نياورد،

شرکتی را تاسیس نکرد، اما ...


اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد،

روی چمن خوابيد،

 كفش دوزدكی را تماشا كرد،

 سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد

و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد،

 او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد،

 لذت برد و سرشار شد و بخشيد،

عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.


او در همان يك روز زندگی كرد.


فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند:

 "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!"

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛

ولی اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم،

 و آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..

پس امروز را از دست ندهید،

آیا ضمانتی برای طلوع خورشید عمر فردايمان وجود دارد!؟

 بله دوستان امروز زندگی را باید درک کرد!!!

خب بازم استاد شیوانا و راز دیگری از معرفت

و ادامه ی مطلب (( ادامه ی مطلب را کلیک کن لطفا))

 


... ادامه مطلب